محمد بيومي مهران ( مترجم : سيد محمد راستگو )
124
بررسى تاريخى قصص قرآن ( فارسى )
و رغبت آن حضرت براى مصون ماندن از كيفر دلالت مىكند و نيز به آنكه وى تا چه اندازه مىخواست كه او به راه راست هدايت شود . و ابراهيم ( ع ) در اوج زيبايى سخن گفته ، چرا كه در مرتبت نخست در بطلان پرستش بتها كوشيد و پس از آن از او خواست كه بنا بر دلايل ارائه شده از دعوتش پيروى كند و تقليد كوركورانه را واگذارد . آنگاه ياد آورد شد كه فرمان پذيرى از شيطان خردمندانه نيست ، سپس با رعايت ادب و مهربانى ، با وعدهاى تهديد آميز كه مانع اقدام گناه آلود شود ، سخن را به پايان برد ، آنجا كه مىفرمايد : « إِنِّي أَخافُ » * و اين خود دليل بر شدّت تعلق خاطرش به مصالح او بود تا حق پدرى را هر چه تمامتر به جاى آورد « 1 » . امّا چنان كه بيضاوى مىگويد ، پدرش ، اين همه مهرورزى و لطف ابراهيم را با درشتخويى و درشتناكى عناد پاسخ گفت و او را به نام ندا داد و در برابر قول « يا أَبَتِ » * ، « يا ابنى » نگفت و خبر را پيش انداخت و در ابتداى آن همزه آورد ، تا هر گونه گرايش و رغبت را منكر شود ، تو گويى آن دعوت از امورى بود كه هيچ خردمندى از آن روى بر نمىتابد « 2 » . همچنين از اين آيات به روشنى بر مىآيد كه ابراهيم خليل چگونه آداب معاشرت و مهرورزى و خوش خلقى را بنا بر فرمان الهى به نيكى به جاى آورد ، چنان كه در حديث آمده است : « به ابراهيم ( ع ) وحى شد كه تو خليل منى ، اخلاقت را حتّى با كفّار نيكو بگردان تا در جايگاه نيكان در آيى » . چنان كه در آغاز از پدر علّت خطايش را باز پرسيد و او را از اين امر آگاه كرد كه تا كى بايد بر خطاى خويش لجاجت كند و نيز او را از افراط و ايستايىاش آگاه كرد ، چرا كه [ براى او معلوم داشت ] كسى كه شريفترين و ارجمندترين خلايق ، يعنى پيامبران ، را مىپرستد بدون ترديد در گمراهى آشكار است ، تا چه رسد به كسانى كه سنگ يا درختى را مىپرستند كه ذكر پرستندگانش را نمىشنود و شكل پرستش آنان را نمىبيند و هرگز بلايى را از ايشان دفع نتواند كرد و حاجتشان را نيز روا نمىدارد ! آنگاه دوباره دعوت خويش را از سر لطف و به مهربانى تكرار كرد ، امّا پدرش را با نادانى مفرط [ كه در ميان آورده بود ] ، مخاطب قرار نداد و از خويشتن نيز به عنوان فرد برخوردار از دانش برتر ياد نكرد ، بلكه گفت : من دانشى يافتهام كه تو را از آن بهرهاى نيست ، يعنى همان دانش هدايت به راه راست كه در مسير زندگى من و تو را به كار آيد و من سواى تو راه هدايت را به نيكى مىدانم . از من پيروى كن تا
--> ( 1 ) . تفسير فخر رازى ، 21 / 226 . ( 2 ) . تفسير بيضاوى ، 2 / 17 .